طراوت باران(زهرافرود)

باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!

بسیج شجره طیبه ست که در خاک جبهه روئیده است


بسیجی، سلام بر تو
که مروارید خاطرات همیشه زنده
شهامت و استواری را در صدف جانت پرورانده ای
عشق الهیت را ،قلب آسمانیت را  می ستایم 


هفته بسیج بر بسیجیان همیشه بیدار مبارک

 

دعا کنید

عشق یعنی . عین یعنی شین و قاف

عشق یعنی یک بسیجی ، صاف صاف

حیف دیگر عشق و صافی پاک شد

آن بسیجی قدیمی خاک شد

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط  زهرا  | 

افتاب پرده نشین !گفتند باران که ببارد تو می ایی

گفتند جمعه ها باید منتظرت باشم

کجای تقویم است این جمعه بارانی؟

 

http://zohoor.persiangig.com/image/010.jpg

یوسف از جرم زلیخا گر به زندان می رود

یوسف زهرا ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است

برای امدنت انتظار کافی نیست

دعاو اشک ودل بی قرار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی

دعای اینهمه شب زنده دار کافی نیست!!!

امام زمان

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط  زهرا  | 

 

دریا کمک کن تا بیابم ساحلم را.

 

پرنده بر شانه های انسان نشست انسان با تعجب روبه پرنده کرد و گفت: اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه های من آشیانه بسازی . پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسانها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید. اما باز هم خندید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطتراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور  یک اوج دوست داشتنی. پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است.

درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است. اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد. روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آنگاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو  برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بالهایت را کجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست !

 

 

چرا از مرگ می ترسید ؟!
 
چرا زین خواب جان ارام شیرین روی گردانید؟!

چرا اغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟!

مپندارید بوم نامیدی باز ..ز بام خاطر من می کند پرواز..

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است ..

مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است ...

مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی ارد ؟؟؟

مگر این می پرستی ها و مستی ها برای یک نفس اسودگی از

رنج هستی نیست ؟؟

مگر افیون افسون کار نهال بی خودی را در زمین جان 

نمی کارد؟؟

 

می و افیون فریبی تیز بال و تند پروازند..

اگر درمان اندوهند ..خماری جانگزا دارند.

نمی بخشند جان خسته را ارامشی جاوید.

در این دوران ..که هر کس زر در ترازو زور در بازوست...

جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید..که کام از یکدگر

گیرند و

خون یکدگر ریزند..

 

چرا از مرگ می ترسید؟؟؟؟؟؟؟؟

خوش اومدی........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط  زهرا  | 

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند

 اگر نگاه انداختند عاشق نشوند

 اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند

 و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد

 با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد

 تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد

 و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به

 

اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس

 

سرلوحه و الگوي

 خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان

 

باشيد

  همين و بس.......

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد

 و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

 

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس

 

 و خوش گذارني و گذراندن

 

** لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد **

 

**و با عشق نيز از اين دنيا برويد**

خدایا خداوندا حیاتی به من بده که نشکند دلی از بودنم ومرگی که خرسند نشود دلی از رفتنم

خداوندا تو میدانی که انسان بودن وماندن چه دشوار است چه رنجی می کشد ان کس که انسان است و از احساس سرشار است



+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط  زهرا  | 

اين روستا كه درنزديكي گرگان قرار دارد داراي فرهنگ و معماري بسيار متفاوت با روستا هاي ديگراستان گلستان مي باشد. جالب است بدانيد نام اين روستا نه بخاطر وجود امامزاده در آن است  بلكه ازهزاران سال پيش اين منطقه ازبزرگترين و معروفترين عبادتگاه ها و زيارتگاه هاي بوداييان به شمارمي آمده كه براي زيارت از تمام آسيا به اين منطقه مي آمدند. آثار باقيمانده ازشهرسوخته كه قدمت آن به هزازان سال پيش مي رسد و همچنين روايتهاي تاريخي حاكي ازاين مدعاست. 

این روستا در دهستان استراباد جنوبي قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۱٬۹۶۴ نفر (۴۷۸ خانوار) بوده‌است.

زیارت در ادامه جاده ناهارخوران به سوی کوهستان‌های جنوب شهر گرگان حدود ۱۰ کیلومتر جلوتر از ناهارخوران قرار دارد.

زیارت به علت برخورداری از هوای نسبتاَ خشک و خنک بازدیدکنندگان بسیار زیادی دارد. روستای زیارت به سرعت رو به گسترش است اگر چه از آغاز سال 1383 استانداری گلستان بدون هرگونه برنامه مشخصی محدودیت‌هایی را برای ساخت‌ و ساز ایجاد کرده ولی آپارتمان‌سازی در این روستا با شتاب فراوان ادامه دارد.

از اماکن دیدنی این روستا می‌توان به آبشارهای زیبا، چشمه آبگرم، امامزاده و همچنین بافت قدیمی روستا نام برد. از نکات جالب در مورد این روستا، میانگین عمر بالای مردم آن است که علت آن نیز زندگی طبیعی و استفاده از مواد غذایی جنگلی است.

طبيعت-روستاي-زيارت-(4)

طبيعت-روستاي-زيارت-(2)

آبشار -طبيعت-روستاي-زيارت-(5)

ماسوله-(1)

قلعه-رودخان-(1)

قلعه-رودخان

 

قلعه-رودخان-(2)

قلعه-رودخان-(3)

قلعه-رودخان-(4)

قلعه-رودخان-(6)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط  زهرا  | 

جنگلکاش جنگل درازنو - استان گلستان

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط  زهرا  | 

شهادت چیست؟  

 
شهادت شهد شيرين رضاي حق است.
 
شهادت عبارت تمام و كمال اعتماد و اعتقاد به خداست. 

 شهادت تكامل وجودي روح پرخروش و جوشش،

ولي در عين حال مطمئن و آرام شهيد است.

شهادت ارث بزرگ اوليـاء خداست.

شهادت نهايت يك حماسه و ايثار است.

شهادت غايت آرزوي رزمندگان راه خداست.

شهادت فرياد رساي اسلام بر ظلم ظالمان است.
 
شهادت ماية عزت مسلمين است و شهيد احياء

كننده اين معناست.
 


شهادت بهاي زحمات و مشقات شهيد است.
 
شهادت قد بلند كردن، استواري و شكست ناپذير است.
  
شهادت قتل در راه خداست.

شهادت مردن نيست بلكه حياتي دوباره است.

شهادت بشارت نابودي ظالمان و ستمگران است.

شهادت پيام آور عزت و فتح است

شهادت اتمام حجت با كافران و ملحدان است.

شهادت فيض عظما و فضلي از جانب خداست. 

شهادت وسيله رسيدن به قرب حق تعالي و وعده

تخلف ناپذير سبحانه تعالي است.



پس به اميد آن روز يعنــي شهـــــــادت.....

 

 

درخاطرم شدزنده یادفاطمیون                یادشلمچه یاد فکه یاد مجنون

یاد شهیدانی که عاشق پرکشیدند                               با رمز یا زهرا حماسه افریدند

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط  زهرا  | 

زیر چتر آفتاب
در حرم نشسته ام
دل به روی غصه ها
شادمانه بسته ام

ابر تیره دلم
پاره پاره می شود
آسمان قلب من
پر ستاره می شود

یک صدای آشنا
از فضای رو به رو
می رسد به گوش من
بق بقو بقو بقو

بق بقو بقو کنان
دسته کبوتران
آب و دانه می خورند
می پرند در آسمان

می شوم کبوتری
چون کبوتر حرم
دور گنبد طلا
شادمانه می پرم



کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را

کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم

چونکه روزی مادر م می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای

پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است

روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن
+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط  زهرا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط  زهرا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط  زهرا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط  زهرا  | 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط  زهرا  |